سامانههای پدافندی پاتریوت مستقر در خاک اردن هرگز برای مقابله با چنین موشکی آمادگی نداشتند و آمریکاییها با خسارات و تلفات قابل توجهی مواجه شدند.
سرویس دفاع و امنیت مشرق _ موشکهای بالستیک تاکتیکی ایرانی در جریان دور جدید درگیریها با دشمن آمریکایی و هدف قراردادن پایگاه های آنها در نقاط مختلف منطقه عملکرد درخشانی بر جای گذاشتند و علاوه بر به هلاکت رساندن و مجروح کردن تعدادی از نظامیان آمریکایی ضرباتی سنگین به نقاط حساس در حوزه پشتیبانی ، سامانه های تعمیر و نگهداری و پرنده های مستقر روی زمین وارد کردند.
موشکهای هایپرسونیک ایرانی در این میان با استفاده حداکثری از فاکتور سرعت موفق شدند با وجود شلیک های کمتر نسبت به جنگ رمضان حتی موفق تر از آن درگیری ظاهر شوند و کلید نفوذ به شبکه پدافندی دشمن را به دست بیاورند.
حالا و در میان تصاویر دیده شده از حملات اخیر موشکی کشورمان شاهد یک ترکیب جالب و البته ترسناک برای دشمنان ایران هستیم که حاصل پیوند دو موشک بالستیک معروف ایرانی است که توانایی موشکی هوافضای سپاه را هر چه بیشتر افزایش خواهد داد.
ترکیب حاج قاسم و خیبرشکن برای تنبیه متجاوزان
در جریان حملات اخیر موشکی ایران به سمت پایگاه های متجاوزان در منطقه تصویر جالبی از شلیک همزمان دو موشک بالستیک تاکتیکی به سمت هدف دیده می شود. در این تصویر در حقیقت شاهد یک ترکیب جالب از بدنه و در حقیقت سیستم پیشران موشک بالستیک حاج قاسم و سرجنگی موشک خیبرشکن هستیم. یک ترکیب جالب که وقتی به سراغ اعداد و ارقام می رویم متوجه می شویم چرا این ترکیب یک افزایش پرش گونه برای سرجنگی موشکی خیبرشکن است.
هر دو موشک مورد نظر به صورت کلی بر پایه و از خانواده سری فاتح ۱۱۰ هستند. موشک بالستیک سری حاج قاسم موشکی سنگینتر با برد حدود ۱۴۰۰ کیلومتر و سر جنگی بین ۴۵۰ الی ۵۰۰ کیلوگرم دارد و وزن کلی موشک مورد نظر ۷ تن است. موشک حاج قاسم و سر جنگی آن در زمان ورود به جو سرعتی در حدود ۱۲ ماخ داشته ولی در زمان شیرجه نهایی به سمت هدف سرعتی در حدود ۵ ماخ دارد.

سرعت ۵ ماخ در حقیقت لبه عبور از پرواز اصطلاحا با سرعت " مافوق صوت " یا در اصطلاح زبان انگلیسی " سوپرسونیک " به محدوده "هایپرسونیک " است.
اما حالا به سراغ موشک خیبرشکن برویم که تقریبا یکی از آخرین موشک های توسعه یافته بر اساس سری فاتح ۱۱۰ است. با نگاهی به سری خیبرشکن و مقایسه با سری حاج قاسم اولین نشانه واضح و مشخص قطر کمتر سری خیبرشکن است.
در خصوص موشک خیبرشکن و مشخصات اعلام شده این موشک به این اعداد میرسیم. برد در حدود ۱۴۵۰ کیلومتر ، وزن سر جنگی در حدود ۴۵۰ الی ۵۰۰ کیلوگرم بوده در حالی که وزن کلی موشک مورد نظر تنها ۴۵۰۰ کیلوگرم است.

سر جنگی موشک خیبرشکن با قابلیت جدا شدن و مجهز بودن به سیستم پیشران مستقل و بالک های مانوردهنده هم توانایی رسیدن به سرعت های بیش از ۵ ماخ و هم مانور دادن در برابر سامانه های پدافندی را دارد. یعنی مجموعه خیبرشکن در حقیقت یک سلاح هایپرسونیک کامل است.

ترکیب سر جنگی و بدنه جدید برای موشک جدید
اما تصویر جدید مربوط به یکی از حملات نیروی هوافضای سپاه به پایگاه هوایی آمریکا در منطقه دو موشک را نشان می دهد که از طراحی جالب برخوردار هستند.
این موشک ها از بدنه موشک حاج قاسم بهره برده و سر جنگی آنها مربوط به نسل جدید یا اصطلاحا دوم موشک خیبرشکن است که از طراحی موسوم به تک مخروطی بهره می برد. در این طراحی با ساده کردن طراحی برد در حدود ۴۰۰ کیلومتر افزایش پیدا کرده و تقریبا به حدود ۱۸۰۰ الی ۱۹۰۰ کیلومتر می رسد. از طرف دیگر با حفظ بالک های متحرک و قابلیت مانورپذیری و سرعت بالا توان حمله هایپرسونیک و مانور دادن برای فرار از سیستم های ضد بالستیک نیز ممکن می شود.

نکته مهم و قابل توجه این است که با تغییر سرجنگی و بهره گیری از بدنه موشک حاج قاسم بعلاوه سرجنگی موشک خیبرشکن ۲ نرخ موشک های موجود در زرادخانه نیروی هوافضای سپاه با برد نزدیک به ۱۸۰۰ کیلومتر ناگهان افزایش می کند و عملا فشار از روی خط تولید موشک های خیبرشکن برداشته می شود.
از طرف دیگر با افزایش ۴۰۰ کیلومتری برد موشک مورد نظر امکان شلیک از درون عمق کشور و در پایگاه های موشکی مستحکم تر و در فضای امن تر نیز به وجود می آید که این مسئله نیز خود باعث افزایش بقاء پذیری لانچرها و موشک های ایرانی میشود.
ظاهرا این ترکیب جدید و استفاده از آن علیه پایگاه های نظامی امریکا در خاک اردن موجب غافلگیری عجیب و خسارت و تلفاتی سنگینی برای شده است.


سامانههای پدافندی پاتریوت مستقر در خاک اردن هرگز برای مقابله با چنین موشکی آمادگی نداشتند و سامانه تاد امریکایی نیز از روز نخست جنگ رمضان به دلیل نابودی رادار مرکزی آن توسط پهپاد انتحاری ایرانی، خارج از دسترس بوده و امریکایی ها را در این منطقه بی دفاع گذاشته است.
شلیک ۸ فروند موشک پاتریوت در اردن و ناکامی در رهگیری موشک های ایرانی
در نهایت باید گفت با یک تدبیر ناشی از ضروریات زمان جنگ یک موشک تاکتیکی بالستیک بدون توان مانور و عدم توان پرواز هایپرسونیک عملا تبدیل به یک سلاح هایپرسونیک شده و دست نیروی عملیات را برای ضربات بیشتر بسیار باز کرده است.




