بنیتو موسولینی پس از سالها آشوب و بیثباتی سیاسی، قدرت را در ایتالیا به دست گرفت. او در این مسیر، ایدئولوژی خود را بهطور کامل بازتعریف کرد و از جنگ جهانی اول و پیامدهای پس از آن بهعنوان الهامبخش خود بهره گرفت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دوران میان دو جنگ جهانی، بهویژه در اروپا، دورهای از تحولات و آشفتگیهای سیاسی گسترده بود. این قاره شاهد رویارویی ایدئولوژیها بود و نیروهای کمونیسم، فاشیسم و لیبرالیسم در هر کشور با یکدیگر به نبرد پرداختند. ایتالیا یکی از نخستین کشورهایی بود که شاهد پیروزی قاطع یکی از این جریانها شد. نارضایتی از جنگ جهانی اول و تشدید بحران اقتصادی، به افزایش چشمگیر گرایشهای سیاسی افراطی انجامید. اما چگونه بنیتو موسولینی، که پیشتر سردبیر بدنام یک روزنامه سوسیالیستی بود، توانست جلوی موج جنبش انقلابیِ رو به گسترش را بگیرد، نظم لیبرال موجود را که دههها آشوب و بحران را پشت سر گذاشته بود برهم بزند و پادشاه ویکتور امانوئل سوم را وادار کند زمینه را برای انتقال قدرتی عمدتاً بدون خونریزی فراهم کند؟

برگرفته از آرشیو ملی، واشنگتن دیسی، ۱۹۱۹، به نقل از واشنگتن پست
پایان جنگ جهانی اول و بنیتو موسولینی
جنگ جهانی اول برای ایتالیا، همانند بسیاری از دیگر کشورهای اروپا، تجربهای تلخ بود. ایتالیا بلافاصله وارد جنگ نشد و درعوض، درباره اینکه باید در کدام سوی این درگیری قرار گیرد، بحث و رایزنی میکرد. پس از مذاکرات محرمانهای که یک سال پس از آغاز جنگ انجام گرفت، آنتونیو سالاندرا، نخستوزیر ایتالیا، در سال ۱۹۱۵ موافقت کرد که این کشور به اتفاق مثلث بپیوندد. ایتالیا با امضای پیمان لندن، جبههای جدید گشود و با تغییر جبهه، در کنار متحدان پیشین خود، اتریش-مجارستان، به جنگ پرداخت.
پس از آن، سلسلهای از شکستهای سنگین رقم خورد؛ ارتشی که آمادگی بسیار اندکی برای جنگ داشت، در تلاش بود تا از مرز اتریش عبور کند و پیشروی کند. شکستهای پیدرپی در جبهه، که سرانجام در سال ۱۹۱۷ به نابودی نیروهای ایتالیا در نبرد کاپورتو انجامید، یکی پس از دیگری نخستوزیران را از قدرت کنار زد؛ نخستوزیرانی که هیچیک نتوانستند وضعیت سیاسی متزلزل کشور را ثبات بخشند.
پیروزی سرانجام در ویتوریو ونتو و فروپاشی اتریش-مجارستان، موجی از شادی فوری به راه انداخت، هرچند این شادی کوتاهمدت بود. با وجود اینکه ایتالیا در شمار طرفهای پیروز جنگ قرار داشت، از مزایای پیروزی در جنگ جهانی اول بهره چندانی نبرد. بسیاری از وعدههایی که برای ترغیب ایتالیا به ورود به جنگ داده شده بود، از سوی متفقین عملی نشد. پیمان لندن وعدههای گستردهای درباره تصرف و گسترش سرزمینی داده بود؛ ازجمله گسترش مرزهای ایتالیا و افزایش قلمروی امپراتوری آن. شرایط بازنگریشده در ورسای، هر دو مورد را بهشدت کاهش داد، اما بهویژه وعدههای مربوط به گسترش امپراتوری ایتالیا را محدود کرد.

خط قرمزِ Sشکل، جبهه ایتالیا–اتریش-مجارستان را نشان میدهد؛
به نقل از Owlcation.
بنابراین شور و هیجان دوران جنگ خیلی زود جای خود را به نارضایتی گسترده داد و بسیاری احساس میکردند که از سوی بریتانیا، فرانسه و رهبران خودشان مورد خیانت قرار گرفتهاند. خشم ناشی از ناکامیهای ادعایی در ورسای، در سپتامبر ۱۹۱۹ به اوج خود رسید؛ زمانی که گابریله دانونتسیو، شاعر و ملیگرا، با رهبری دو هزار سرباز بندر شهر فیومه (امروزه رییکا) را تصرف کرد. او مدعی بود که قدرتهای دیگر این شهر را به ایتالیا وعده دادهاند و فیومه درحقیقت متعلق به ایتالیاست.
دانونتسیو اصطلاح «پیروزی مثلهشده» را برای توصیف وضعیت ایتالیا پس از جنگ ابداع کرد. در طول پانزده ماهی که فیومه در اشغال بود، دولت ایتالیا نتوانست در مذاکرات پیشرفت چشمگیری حاصل کند و سرانجام اشغالگران را وادار به ترک شهر کرد.
اگرچه دولت ایتالیا پس از پیمان راپالو در سال ۱۹۲۰ توانست به دستاوردهای بیشتری دست یابد، اقدامات دانونتسیو تأثیر بسیار عمیقتری بر زندگی سیاسی ایتالیا گذاشت. این اقدامات بهویژه در شکلگیری فاشیسم اهمیت داشتند. موسولینی در جریان تشکیل حزب سیاسی خود، در تصرف فیومه نمونهای از ظرفیت ایجاد قدرت ملی از طریق توسل به زور را دید؛ رویکردی که بعدها به یکی از عناصر کلیدی دکترین سیاسی او تبدیل شد.
بینّیو روسو و ظهور چپ
این تنها ملیگرایی نبود که در پی جنگ جهانی اول رشد کرد. هم جریانهای چپ و هم جریانهای راست، در برابر نظم لیبرال قدیم و همچنین در برابر یکدیگر، فرهنگ خشونت را شکل دادند. چپها نخستین گروهی بودند که توانستند جای پای خود را محکم کنند؛ زیرا اعتصابها و اقدامات بیشتر اتحادیههای کارگری، دولت را تا آستانه سقوط پیش برد.

به نقل از Photos of War
هزینه درگیریهای طولانیمدت، ایتالیا را ورشکسته کرده بود؛ بحرانی که احزاب سوسیالیست و کمونیست از آن به سود خود بهره بردند. دو سال پس از پیمان ورسای، با عنوان «بینّیو روسو» (دو سال سرخ) شناخته میشود؛ دورهای آکنده از خشونت و ناآرامی شدید. اتحادیههای کارگری و احزاب چپگرا درمجموع بیش از سه میلیون عضو پیدا کردند؛ زیرا سربازان بسیجزداییشده، افزایش بیکاری و بالا رفتن تورم، بسیاری از ایتالیاییها را به سوی گرایشهای سیاسی افراطیتر سوق داد.
کارگران که فعالیت خود را با اعتصاب و تظاهرات آغاز کرده بودند، خیلی زود شروع به اشغال کارخانههای خود کردند و این کار را تا زمانی ادامه دادند که مالکان کارخانهها با خواستههایشان موافقت کنند. دولت در برابر چنین اقداماتی ناچار شد با اعتصابکنندگان به توافق برسد؛ مسئلهای که خشم صاحبان صنایع و طبقه متوسط را برانگیخت. نزدیکترین زمان برای رسیدن چپ به قدرت، سال ۱۹۱۹ بود؛ زمانی که احزاب چپگرا بیشترین سهم خود از آرا و کرسیها در مجلس نمایندگان را به دست آوردند. با این حال، ناتوانی آنان در رسیدن به مصالحه با حزب مردم ایتالیا (PPI)، حزب دموکرات مسیحی، باعث شد همان سیاستمداران لیبرال قدیمی همچنان در قدرت باقی بمانند. این وضعیت گروههای مختلف را بیش از پیش رادیکال کرد؛ گروههایی که از ناتوانی در تغییر نظام سیاسی موجود سرخورده شده بودند.
سال بعد نیز شاهد ناآرامیهای مشابهی بود؛ بیش از دو میلیون کارگر و دهقان در بیش از دو هزار اعتصاب شرکت کردند. این اعتصابها هم در عمل و هم در لحن و شعارهایشان، بهتدریج خشونتآمیزتر شدند. با این حال، این جنبش درنهایت بیش از حد منفعل و چندپاره بود و نتوانست تغییر اجتماعی جدی ایجاد کند. چپ رادیکال در مناطق صنعتی شمال ایتالیا موفقیت چشمگیری به دست آورد، اما نتوانست نفوذ خود را به مناطق جنوبی گسترش دهد و سراسر کشور را برای اقدامی متحد بسیج کند. همانند ملیگرایی پس از جنگ، موفقیت خشونت بار دیگر بر جاهطلبیهای سیاسی بنیتو موسولینی تأثیر گذاشت.

گتی ایمیجز، به نقل از سیانان
بنیتو موسولینی
بنیتو موسولینی در میان همین آشفتگیهای سیاسی بود که مسیر سیاسی خود را دنبال میکرد. موسولینی پیش از جنگ از خدمت سربازی اجتناب کرده و علیه امپریالیسم ایتالیا فعالیت میکرد و با سردبیری روزنامه حزب سوسیالیست، آوانتی!، به چهرهای جنجالی و بدنام تبدیل شده بود. او در ابتدا، مانند دیگر سوسیالیستها، با جنگ جهانی اول مخالفت میکرد، اما خیلی زود موضع خود را تغییر داد. موسولینی ظرف یک سال به مدافع ملیگرایی ایتالیایی تبدیل شد و جنگ را فرصتی برای سرنگونی نظامهای سلطنتی اروپا میدید. این موضع او را با دیگر سوسیالیستها درگیر کرد و در نهایت بلافاصله از حزب اخراج شد.
پس از این اخراج، موسولینی سوسیالیسم را محکوم کرد و برای خدمت سربازی نامنویسی کرد. او در دوران حضورش در جبهه، متوجه پیوند و همبستگی میان سربازان در سنگرها شد؛ مفهومی که بعدها به یکی از اصول بنیادین دکترین فاشیستی او تبدیل شد. موسولینی که در فوریه ۱۹۱۷ زخمی شده بود، به خانه بازگشت. او سردبیری روزنامه ملیگرای ایل پوپولو دِ ایتالیا را برعهده گرفت و تا پایان جنگ این سمت را حفظ کرد. او بهویژه از عملکرد لژیون چکسلواکی تمجید میکرد؛ نیروهایی که در جریان جنگ داخلی روسیه علیه بلشویکها میجنگیدند.

اثر H. Roger-Viollet؛
به نقل از لو فیگارو
در مارس ۱۹۱۹، موسولینی «فاشی ایتالیانی دی کومباتیمِنتو» (Fasci Italiani di Combattimento؛ گروههای رزمی ایتالیا) را تشکیل داد؛ تلاشی برای پیوند دادن پیروزی در ویتوریو ونتو با دکترین فاشیستیِ در حال شکلگیری او. جنبش جدید وعده میداد ایتالیا را از انقلاب کمونیستی نجات دهد و بر مضامینی چون امپراتوری و احیای شکوه روم تأکید میکرد. این جنبش از نفرتی شدید نسبت به دولت لیبرال قدیم و همچنین کسانی که خواهان بیطرف ماندن ایتالیا در جنگ بودند، نیرو میگرفت. این گروهها در واکنش به تصرف املاک توسط گروههای سوسیالیست، دست به اشغال زمینهای کشاورزی زدند؛ اقدامی که باعث شد در میان بسیاری از اعضای طبقه متوسط محبوبیت پیدا کنند.
با این حال، «فاشی ایتالیانی» در انتخابات سال ۱۹۱۹ با شکست بزرگی روبهرو شد؛ زیرا نتوانستند هیچ دستاوردی به دست آورند و خود موسولینی نیز کرسیاش در مجلس نمایندگان را از دست داد. پس از آن، سوسیالیستها تابوتی را که نمادی از پایان کار سیاسی او بود، در شهرها و شهرستانهای مختلف به نمایش و گرداندن گذاشتند و مدعی شدند که دوران فعالیت سیاسی بنیتو موسولینی اکنون به پایان رسیده و دفن شده است.

به نقل از مدیوم
ظهور راستگرایان و «اسکوادریسمو» (Squadrismo)
در جناح راست، تهدید انقلاب جای خود را به واکنشی خشونتآمیز داد که از شیوهای از خشونت و ارعاب استفاده میکرد و بعدها با نام «اسکوادریسمو» (squadrismo) شناخته شد. این روند سرانجام به ضربه نهایی بر پیکر ایتالیای لیبرال انجامید؛ با راهپیمایی بنیتو موسولینی به سوی رم و سپس کودتای فاشیستی (coup d’état) در اکتبر ۱۹۲۲.
با وجود عملکرد ضعیف در انتخابات، بنیتو موسولینی مصمم بود این شکل جدید از سیاستورزی را ادامه دهد. گروههای «اسکوادریستی» (squadristi) که بهراحتی از روی یونیفورمهای سیاهشان قابل شناسایی بودند، با انتقامگیری خشونتآمیز از فعالان و تحریککنندگان چپگرا برای خود حمایت و نفوذ ایجاد کردند. موسولینی بهزودی از حمایت بسیاری از صاحبان صنایع برخوردار شد، بهویژه هنگامی که اعتصابها در سالهای بعد شدت گرفتند. از «اسکوادریستیها» برای شکستن اعتصابها در کارخانههای شمال ایتالیا، بهخصوص در دره پو، استفاده میشد؛ منطقهای که فعالیت شبهنظامی چپگرایان در آن از همهجا قویتر بود.
جنبش فاشیستی در سراسر سال ۱۹۲۰ گسترش یافت، با وجود آنکه سوسیالیستها در انتخابات محلی، پیروزیهای بیشتری به دست میآوردند. پیراهنسیاهها به تأسیسات و فعالیتهای لجستیکی حمله میکردند و اداره امور را برای دولتها دشوار میساختند. این روند بهزودی به مناطق روستایی نیز سرایت کرد، بهویژه مناطقی که کارگران و کشاورزان زمینها را تصرف کرده بودند. پلیس نیز در برابر این اقدامات واکنش چندانی نشان نمیداد؛ یا از مداخله خودداری میکرد یا گاهی آشکارا به فاشیستها میپیوست.

به نقل از آلامی
موفقیت روزافزون اقدامات تلافیجویانه خشونتآمیز، دستاوردهای سیاسی نیز به همراه آورد. در انتخابات سال ۱۹۲۱، «فاشی ایتالیانی» به «بلوک ملی» به رهبری جووانی جولیتی، نخستوزیر پیشین و یکی از چهرههای بانفوذ سیاست ایتالیا در اوایل قرن بیستم، پیوست. این همان موفقیتی بود که موسولینی به آن نیاز داشت؛ او کرسی خود را در مجلس به دست آورد و حزبش نیز هفت درصد از آرای ملی را کسب کرد.
با این حال، شکلگیری ایدئولوژی بنیتو موسولینی هنوز به طور کامل تثبیت نشده بود. او خیلی زود حمایت خود از جولیتی را کنار گذاشت و درصدد برآمد با نیروهای چپ درباره خشونتهای فزاینده به توافق برسد. «پیمان آشتی» که با مذاکره با رهبران اتحادیههای کارگری و سوسیالیستها شکل گرفت، خواستار پایان دادن به خشونت و تمرکز بر تغییر نظم سیاسی موجود بود. بسیاری از رهبران محلی و بانفوذ فاشیست (ras) این پیمان را محکوم کردند. نارضایتی فزاینده آنان از رهبری موسولینی سرانجام باعث شد او در اوت ۱۹۲۱ از رهبری کنارهگیری کند.
موسولینی خیلی زود دوباره به رهبری حزب بازگشت؛ زیرا تلاش برای یافتن جانشین او به نتیجهای نرسید. موسولینی پس از بازگشت، بهسرعت برای تغییر مسیر حزب دست به کار شد. نخستین اقدامات او پایان دادن به «پیمان آشتی» و سازماندهی مجدد «فاشی» در قالب «حزب ملی فاشیست» (Partito Nazionale Fascista یا PNF) بود؛ حزبی که موسولینی تا زمان مرگش در سال ۱۹۴۳ رهبری آن را بر عهده داشت.
PNF جدید بهشدت ضدجمهوریخواه بود، با سوسیالیسم مخالفت میکرد و مبارزه با بلشویسم را در رأس اولویتهای خود قرار داده بود. همین تصمیم باعث شد حزب در میان بخش بزرگی از طبقه متوسط محبوبیت پیدا کند. شمار اعضای حزب تا پایان همان سال به ۳۲۰ هزار نفر رسیده بود؛ سرمایهای که حزب درنهایت از آن برای به دست گرفتن قدرت استفاده کرد.

و بنیتو موسولینی (در مرکز)؛ ۱۹۲۲،
به نقل از historyofyesterday.com
راهپیمایی به سوی رم و به قدرت رسیدن بنیتو موسولینی
تحت رهبری تقویتشده بنیتو موسولینی، حزب ملی فاشیست (PNF) در بخش عمده سال ۱۹۲۲ همچنان به رشد خود ادامه داد. موسولینی با وجود آنکه در ملأعام بازگشت درگیریهای خیابانی و خشونت میان راست و چپ را محکوم میکرد، در خفا از این اقدامات حمایت میکرد و دستور تخریب ساختمانهای متعلق به سوسیالیستها را میداد. هنگامی که دولت برای جلوگیری از خشونتهای جناح راست هیچ اقدامی نکرد، رهبران کسبوکارهای محلی و صاحبان صنایع از موسولینی حمایت کردند؛ زیرا PNF را راهحلی برای جلوگیری از وقوع انقلاب میدانستند.
هنگامی که در اوت ۱۹۲۲ یک اعتصاب عمومی ضدفاشیستی سازماندهی شد، موسولینی به پیراهنسیاهها دستور داد کنترل شهرهای شمالی را به دست بگیرند؛ اقدامی که مقدمهای برای راهپیمایی برنامهریزیشده به سمت جنوب و رم و تصرف مستقیم قدرت بود. تا اکتبر همان سال، موسولینی احساس میکرد از حمایت کافی برای اجرای این کودتای نهایی برخوردار است. دولت لیبرال موجود تلاش کرد با PNF به سازش برسد، ازجمله پیشنهاد تقسیم قدرت با نخستوزیر وقت، آنتونیو سالاندرا. موسولینی یا هریک از این پیشنهادها را رد میکرد یا شروطی به آنها میافزود که درنهایت قدرت مطلق را در اختیار او قرار میداد.
با اوج گرفتن راهپیمایی به سوی رم، ویکتور امانوئل سوم، پادشاه ایتالیا، دریافت که PNF و به طور مشخص موسولینی، از حمایت ارتش، جناح راست سیاسی و رهبران اقتصادی برخوردارند. در حالی که پیراهنسیاهها در رم رژه میرفتند، نظام سیاسی مستقر بر این باور بود که میتواند موسولینی را تحت کنترل و نفوذ خود نگه دارد.
در ۳۰ اکتبر ۱۹۲۲ [۷ آبان ۱۳۰۱] پادشاه، بنیتو موسولینی را به نخستوزیری منصوب کرد. همانند بسیاری از دیگر رهبران فاشیست در قرن بیستم، این امتیاز اولیهای که نظام سیاسی مستقر به او داد، تنها به تصرف بیشتر قدرت انجامید. یک ماه بعد، مجلس نمایندگان اختیارات اضطراری یکسالهای را برای موسولینی تصویب کرد تا با تهدید ادعایی جناح چپ مقابله کند. او طی ده سال بعد، به گسترش کنترل خود بر قدرت ادامه داد، بهتدریج نهادهای دموکراتیک را از میان برد و محبوبیت شخصی خود را بهعنوان «دوچه» (Duce؛ رهبر) ایتالیا تثبیت کرد.
منبع: www.thecollector.com
۲۵۹
کد مطلب 2259905
-
عکس/ یکی از قدیمیترین تصاویر از ساکنان اهواز در ۱۵۵ سال قبل
-
ظهور بنیتو موسولینی در قدرت؛ از «بینّیو روسو» تا راهپیمایی به سوی رم
-
چگونه دیوار برلین یک شهر را یکشبه از هم جدا کرد؟
