اگر مشروطه هنوز پروژهای ناتمام است، شاید نخستین گام برای تکمیل آن این باشد که به جای سخن گفتن از مردم، به خود مردم گوش بدهیم؛ حتی وقتی سخنشان با آرمانهای ما همخوان نیست.
چند روز پیش در نشستی به مناسبت صدوبیستمین سالروز به ثمر نشستن جنبش مشروطه در ایران شرکت کردم. هاشم آقاجری، استاد تاریخ دانشگاه، یکی از سخنرانان این نشست بود و درباره «مشروطیت، پروژه ناتمام» سخن گفت. جمعبندی سخنان او این بود که مشروطه در ایران هنوز به سرانجام نرسیده و برای تحقق آرمانهای آن، ازجمله حاکمیت مردم و شکلگیری حکومتی سکولار، همچنان باید تلاش کرد.
در پایان جلسه و در بخش پرسش و پاسخ، یکی از حاضران، جوانی متولد دهه هشتاد، با لحنی صریح خطاب به آقاجری گفت [نقل به مضمون]: «من به عنوان یکی از نمایندگان نسل جوان با شما سخن میگویم. شما روشنفکران پنجاهوهفتی چه سر دشمنی با سلطنت دارید؟… نمیفهمم چرا با وجود اینکه نتیجه اقدامات شما کشور را به اینجا رسانده، همچنان اینقدر از سلطنتی که کشور را به سمت توسعه میبرد بیزارید؟»
پاسخ آقاجری تند بود. نخست گفت این جوان نماینده نسل خود نیست و اگر سلطنتطلب است، از جانب خودش سخن میگوید. سپس با اشاره به شبکههای ماهوارهای گفت آگاهی تاریخی او از «منوتو» و «ایران اینترنشنال» میآید و از فجایع دوران پهلوی خبر ندارد و بهتر است برود و تاریخ و اسناد را بخواند. آقاجری سپس بر نکتهای تأکید کرد که به گمانم مهمترین بخش سخنانش بود: نباید دوباره در چرخه استبداد سلطنتی و استبداد مذهبی گرفتار شویم؛ راهحل، تحقق حاکمیت مردم بر مردم است.
بعد، وقتی احساس کرد لحنش بیش از اندازه تند شده، سخنش را پدرانهتر کرد. گفت [نقل به مضمون]: «پسرم، فرزندم، من میدانم که شما هم با حمایت از سلطنت دنبال نفع شخصی و گرفتن صندلی سلطانی در کاخ نیاوران نیستید. میدانم آن جوانی که در دیماه به خیابان رفته و خونش ریخته شده، برای سلطنت رضا پهلوی به خیابان نرفته؛ برای تحقق همان شعارهایی رفته که ما در سال ۵۷ به دنبال آن بودیم، اما پیامدهای انقلاب چیز دیگری شد. ما آن زمان دنبال آزادی و برابری بودیم و شما هم امروز دنبال همین دو فاکتور هستید.»
این گفتوگو چند نکته را برای من به همراه داشت که اگر آنها را نگویم، احساس میکنم به نسلی که امروز در ایران زندگی میکند، بهویژه نسل زد، جفا کردهام.
آرمانهای پنجاهوهفت و امروز
نخست اینکه آزادی و برابری مورد مطالبه نسل ۵۷، الزاماً همان آزادی و برابری مورد مطالبه جوان امروز نیست. این دو البته نقاط مشترکی دارند، اما یکی نیستند. آزادی برای انقلابیون ۵۷، بیش از هر چیز رهایی از خفقان سیاسی بود؛ آزادی از استبداد، آزادی بیان و مشارکت سیاسی. اما آزادی برای نسل امروز، پیش از همه اینهاست: آزادی در حریم شخصی، آزادی بر بدن، آزادی در انتخاب پوشش، آزادی در سبک زندگی، آزادی در روابط اجتماعی و بسیاری چیزهای دیگر. این تفاوت را نباید نادیده گرفت.
نسل ۵۷ اساساً تصور نمیکرد روزی حریم خصوصی انسان تا این اندازه موضوع مداخله حکومت قرار بگیرد. امروز اما جوان ایرانی برای ابتداییترین حقوق فردی خود مطالبهگری میکند. از سوی دیگر، مسئله فقط آزادیهای اجتماعی و سیاسی نیست. جوان امروز برای داشتن سقفی بالای سر، برای پیدا کردن شغل، برای توان پرداخت هزینههای روزمره زندگی و برای ساختن آیندهای معمولی نیز با بحران روبهروست.
به تعبیر سادهتر، بخشی از مطالبات امروز حتی به نخستین پلههای هرم نیازهای انسانی بازمیگردد. بنابراین نمیتوان با یک جمله گفت «ما در سال ۵۷ دنبال آزادی و برابری بودیم و نسل امروز هم همان را میخواهد.» باید پرسید آزادی و برابری برای هر نسل دقیقاً چه معنایی پیدا کرده است.
آگاهی تاریخی نسل جدید
نکته دوم، درباره نسبت نسل جدید با تاریخ است. آقاجری گفت آگاهی تاریخی این جوان از «منوتو» و «ایران اینترنشنال» آمده است. اینجا به نظرم یک خطای مهم رخ میدهد: فرض میشود اگر جوانی روایت رسمی جمهوری اسلامی از تاریخ را نمیپذیرد، پس حتماً قربانی روایت رسانههای آن سوی آب شده است.
آیا واقعاً باید میان این جمعیت بزرگ معترض، برای هیچکس شعور، مطالعه، تجربه و قدرت تحلیل تاریخی قائل نباشیم؟ آیا ممکن نیست شماری از همین جوانانی که امروز از سلطنت سخن میگویند، اتفاقاً کتاب خوانده باشند، تاریخ خوانده باشند و با اسناد و روایتهای متفاوت آشنا باشند؟
از سوی دیگر، اگر واقعاً بخش مهمی از آگاهی تاریخی نسل جدید از رسانههای خارج از کشور آمده است، باید پرسید مسئولیت این وضعیت با کیست؟
اگر از نخستین روزهای پس از انقلاب، تاریخ معاصر ایران به شکلی یکسویه روایت نمیشد؛ اگر همه آنچه در دوره پهلوی رخ داده بود یکسره سیاه تصویر نمیشد؛ اگر نقاط قوت و ضعف، دستاوردها و شکستها، توسعه و استبداد، همه در کنار یکدیگر و با معیارهای تاریخی بررسی میشد، امروز یک شبکه تلویزیونی آن سوی آب نمیتوانست با نمایش بخشی از روی دیگر تاریخ، اینچنین برای مخاطب خود جذابیت ایجاد کند.
اگر تاریخ را درست و منصفانه روایت میکردید، امروز به قول خودتان، اینگونه از واکنش نسل جدید متعجب نمیشدید.
البته این سخن به معنای پذیرفتن روایت رسانههای سلطنتطلب یا نادیده گرفتن فجایع و استبداد دوره پهلوی نیست. مسئله دقیقاً بر سر همین «همهجانبه دیدن» تاریخ است. تاریخ را نمیتوان به یک روایت رسمی تقلیل داد و بعد از اینکه نسل جدید روایت دیگری را شنید، او را متهم کرد که فریب خورده است.
از قهرمان دیدن رجالی چون فروغی و قوام انقلاب درنمیآید
نکته سوم اما خطاب به خود آن جوان است؛ او گفت قهرمانان نسل من دیگر مصدق و شریعتی نیستند؛ فروغی و قواماند.
این جمله هم برای من قابل تأمل بود. اگر قرار باشد فروغی و قوام را به دلیل منش سیاسی و نگاه اصلاحگرایانهشان ستایش کنیم، نتیجه منطقی این نگاه، نه انقلاب که اصلاحات درونساختاری است. نمیتوان فروغی را ستود و در عین حال محمدجواد ظریف را صرفاً به دلیل تلاش برای اصلاح و تغییر در چارچوب ساختار موجود، منکوب کرد. این دو، با تمام تفاوتهای تاریخی و سیاسیشان، در یک نقطه به یکدیگر نزدیک میشوند: هر دو بر امکان اصلاح و تغییر از درون ساختار تأکید دارند.
اگر قهرمانان تاریخی ما از میان سیاستمدارانی انتخاب شوند که به جای انقلاب، به اصلاح تدریجی باور داشتهاند، باید پیامد منطقی این انتخاب را هم بپذیریم.
مسئله امروز ایران شاید دقیقاً همین باشد: ما هنوز در حال گفتوگو با گذشتهایم؛ نسلی از انقلاب دفاع میکند، نسلی از سلطنت، نسلی از اصلاحات و نسلی دیگر اساساً میخواهد از این دوگانهها عبور کند؛ اما یک چیز را نباید فراموش کنیم؛ این جمعیت بزرگمعترض را نمیتوان زیر فرش جارو کرد.
میتوان با خواستهشان موافق یا مخالف بود، میتوان روایت تاریخیشان را نقد کرد، میتوان از استبداد پهلوی یا جمهوری اسلامی سخن گفت، میتوان با سلطنت مخالفت کرد یا از آن دفاع کرد؛ اما نمیتوان مسئله نسلی را که به خیابان آمده، با برچسبهایی چون «فریبخورده»، «بیخبر از تاریخ» یا «تحت تأثیر رسانههای خارجی» پاک کرد. مسئله را باید فهمید و حل کرد.
شاید مهمترین درس مشروطه، نه فقط ضرورت مبارزه با استبداد، بلکه ضرورت به رسمیت شناختن «ملت» به عنوان صاحب حق باشد. اگر مشروطه هنوز پروژهای ناتمام است، شاید نخستین گام برای تکمیل آن این باشد که به جای سخن گفتن از مردم، به خود مردم گوش بدهیم؛ حتی وقتی سخنشان با آرمانهای ما همخوان نیست. مشروطه ناتمام است؛ اگر همچنان نسل زد را زیر فرش جارو کنیم.
نسل ۵۷ حق داشت رؤیای آزادی و برابری داشته باشد. نسل امروز هم حق دارد تعریف خودش را از آزادی، برابری، رفاه و آینده مطرح کند. هیچ نسلی مالک انحصاری مفهوم آزادی نیست.
۲۵۷
کد مطلب 2260304
-
عکس/ یک عکاس در خیابانهای تهران با دوربین قدیمیاش؛ سال ۵۲
-
مشروطه ناتمام است؛ اگر همچنان نسل زد را زیر فرش جارو کنیم
