برخی از آثار آنتونی کنی که به فارسی ترجمه و منتشر شدهاند، عبارتند از «تاریخ فلسفه غرب» در چهار جلد، «آکویناس و فلسفه ذهن» و «تامس مور».تاریخ فلسفه او بدون اغراق یکی از بهترین و خواندنیترین تاریخ فلسفهها در دوران جدید است که به قلم یک نویسنده نگاشته شده.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، محسن آزموده نوشت: سر جان پاتریک آنتونی کنی فیلسوف شهیر انگلیسی دوازدهم مردادماه در سن ۹۵ سالگی درگذشت. متاسفانه خبر درگذشت او در رسانههای داخلی چندان بازتابی نیافته است. به این مناسبت تصمیم گرفتم ضمن اشاره به خاطرهای از دوران جوانی، درباره این مورخ و فیلسوف معاصر چند خط بنویسم.
با آنتونی کنی اولین بار به طور جدی سال ۱۳۸۳ یعنی بیست و دو سال پیش آشنا شدم. آن زمان برای کنکور کارشناسی ارشد فلسفه، به کتابخانههای مختلف مراجعه میکردم و دنبال یک کتاب خوب به زبان انگلیسی میگشتم که تاریخ فلسفه را روایت کند. مثل حالا اینترنت اینقدر در دسترس نبود و منابع و آثار اینطور دم و دست و حاضر و آماده نبود.

دوستم علی که الان سالهاست ساکن استرالیاست، در کتابخانه وزارت امور خارجه واقع در خیابان شهید آقایی نیاوران عضو بود. همان کتابخانهای که سال گذشته در جنگ دوازده روزه آسیب دید. علی همیشه از منابع غنی این کتابخانه به زبان انگلیسی تعریف میکرد و یک بار هم من را با خودش به آنجا برد.
من در جستوجو برای متنی انگلیسی درباره تاریخ فلسفه، به کتابی با عنوان A Brief History of Western Philosophy برخوردم،نوشته سر آنتونی کنی. کتاب را انتشارات معتبر Wiley-Blackwell منتشر کرده بود. نگاهی به مقدمه و برخی فصلهای کتاب انداختم زبان انگلیسی من برای خواندن متنهای فلسفی معمولی بود.
نثر کتاب عالی بود، روان و ساده و واضح و گویا. از دوستم خواهش کردم آن را امانت بگیرد. کتاب به متن اصلی من برای تقویت زبان تخصصی انگلیسی بدل شد. بسیار لذت بردم. شیفته آنتونی کنی شدم.

یادم آمد که در کتاب خواندنی و جذاب «مردان اندیشه» هم برایان مگی برای بحث درباره فلسفه ویتگنشتاین سراغ آنتونی کنی رفته و با او گفتوگو کرده است. این کتاب را استاد عزتالله فولادوند به فارسی ترجمه کرده است. فهمیدم که یکی از تخصصهای آنتونی کنی، ویتگنشتاینپژوهی است. چند سال بعد دوستم محمدرضا اسمخانی کتاب «معماری زبان و ذهن در فلسفه ویتگنشتاین» نوشته آنتونی کنی را ترجمه و نقش ققنوس آن را منتشر کرد.
وقتی در سال ۱۳۸۵ کنکور کارشناسی ارشد فلسفه قبول شدم و به دانشگاه تهران راه یافتم، خبرنگار اندیشه بودم و اخبار اندیشه و فلسفه را دنبال میکردم. خبر پایان انتشار کتاب چهار جلدی تاریخ فلسفه نوشته آنتونی کنی را خواندم. خبر همراه بود با گزارشی از سخنرانی او به زبان انگلیسی. زبان سخنرانی به همان روانی و سادگی متن خود کنی بود.
در این سخنرانی آنتونی کنی سرخوش از پایان تاریخ فلسفه مشهورش، به یک نکته حاشیهای و جذاب برای اهل فلسفه پرداخته بود.
کنی گفت(نقل به مضمون): مثل اکثر مورخان و علاقهمندان به فلسفه، همواره این سوال ذهنم را مشغول کرده بود که بزرگترین فیلسوف تاریخ کیست: افلاطون یا ارسطو؟ در انتهای کار این کتاب، میتوانم نظر نهایی خودم را بگویم. با همه احترامی که برای ارسطو به عنوان متفکر و فیلسوفی بسیار بزرگ قائلم، اکنون معتقدم که افلاطون بزرگترین فیلسوف تاریخ است.

خواندن این سطور برای من دانشجوی فلسفه بسیار جالب توجه بود. خوشبختانه چند سال بعد کتاب سترگ او، تاریخ فلسفه در چهار جلد به همت رضا یعقوبی به فارسی ترجمه شد و نشر پارسه آن را منتشر کرد. این تاریخ فلسفه، بدون اغراق یکی از بهترین و خواندنیترین تاریخ فلسفهها در دوران جدید است که به قلم یک نویسنده نگاشته شده. درباره ترجمه آن نظر تخصصی ندارم، فقط چند جا خواندهام که بهتر است این ترجمه مورد بازنگری قرار بگیرد.
همزمان آثار دیگری از آنتونی کنی به فارسی ترجمه شد، مثل «تامس مور» با ترجمه عبدالله کوثری(نشر ماهی) و «آکویناس و فلسفه ذهن» با ترجمه علی سنایی(نشر علم). حالا در خبرها آمده که آنتونی کنی درگذشته است.

در زندگینامه او چنین آمده است:
«آنتونی کنی فرزند جان و مارگارت (جونز) کنی، در ۱۶ مارس ۱۹۳۱ در لیورپول ، متولد شد . او در ابتدا به عنوان یک کشیش کاتولیک رومی در کالج انگلیسی ونرابل ، رم ، آموزش دید و در آنجا مدرک لیسانس الهیات مقدس (STL) را دریافت کرد . او در سال ۱۹۵۵ به مقام کشیشی رسید و به عنوان کشیش در لیورپول (۱۹۵۹-۱۹۶۳) خدمت کرد .
کنی که مدرک دکترای فلسفه خود را در سال ۱۹۶۱ از دانشگاه آکسفورد ( تالار سنت بنت ) دریافت کرده بود ، به عنوان استادیار در دانشگاه لیورپول (۱۹۶۱-۱۹۶۳) نیز مشغول به کار بود.
کنی در طول سالهای ۱۹۶۳-۱۹۶۴، مدرس فلسفه در کالجهای اکستر و ترینیتی ، آکسفورد بود و از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۸ به عنوان مدرس دانشگاه خدمت کرد. از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۸، او عضو کالج بالیول، آکسفورد و در دورههای ۱۹۷۱-۱۹۷۲ و ۱۹۷۶-۱۹۷۸ مدرس ارشد بود. او از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۹ استاد بالیول و متعاقباً عضو افتخاری بود. در طول دوره ۱۹۸۹-۱۹۹۹، او هم سرپرست خانه رودز ( مدیر برنامه بورسیه رودز ) و هم عضو استادی کالج سنت جان و پس از آن عضو افتخاری بود . او از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۱ معاون رئیس دانشگاه آکسفورد بود (معاون رئیس دانشگاه در امور توسعه، ۱۹۹۹-۲۰۰۱). او در سال ۲۰۰۱ بازنشسته شد.
کنی در دانشگاه، مدرس وایلد در رشته دین طبیعی و تطبیقی (۱۹۶۹-۱۹۷۲)، مدرس سخنران در مطالعات کتاب مقدس (۱۹۸۰-۱۹۸۳)، عضو شورای هبدومادال (۱۹۸۱-۱۹۹۳)، نایب رئیس هیئت کتابخانهها (۱۹۸۵-۱۹۸۸)، متصدی کتابخانه بودلیان (۱۹۸۵-۱۹۸۸) و نماینده و عضو کمیته مالی انتشارات دانشگاه آکسفورد (۱۹۸۶-۱۹۹۳) بود. از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۳، او سردبیر مجله آکسفورد بود . او در سال ۱۹۸۰ مدرک DLitt و در سال ۱۹۸۷ مدرک افتخاری DCL را دریافت کرد.
کنی از سال ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ عضو هیئت مدیره کتابخانه بریتانیا و از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ رئیس آن بود و به عنوان رئیس انجمن حفاظت از علم و آموزش (۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳)، هیئت مشاوره مجموعه ملی بریتانیا (۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵)، انجمن ایرلندی بریتانیا (۱۹۹۰ تا ۱۹۹۰) و هیئت مدیره موسسه واربورگ (۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰) خدمت کرده است. او در سال ۱۹۷۴ به عنوان عضو آکادمی بریتانیا انتخاب شد و از سال ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸ عضو شورای آکادمی، از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۸ نایب رئیس و از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳ رئیس آن بود.
او مدرس گیفورد در دانشگاه ادینبورگ (۱۹۷۲-۱۹۷۳) و در دانشگاه گلاسگو (۱۹۸۸)، مدرس استانتون در دانشگاه کمبریج (۱۹۸۰-۱۹۸۳) و مدرس بامپتون در دانشگاه کلمبیا (۱۹۸۳) بود. او استاد مدعو در دانشگاه شیکاگو ، دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس ، دانشگاه میشیگان ، دانشگاه مینه سوتا ، دانشگاه کرنل ، دانشگاه استنفورد و دانشگاه راکفلر بود .
کنی از سال ۱۹۹۳ عضو انجمن فلسفی آمریکا، و از سال ۱۹۹۳ عضو آکادمی علوم و ادبیات نروژ ، و از سال ۱۹۹۶ عضو افتخاری کالج هریس منچستر، آکسفورد ، و از سال ۲۰۰۲ عضو مدرسه مطالعات پیشرفته، دانشگاه لندن (عضو ارشد ممتاز ۲۰۰۲-۲۰۰۳) بود.
او مدرک افتخاری دکترای ادبیات را از بریستول (۱۹۸۲)، لیورپول (۱۹۸۸)، گلاسکو (۱۹۹۰)، کالج ترینیتی، دوبلین (۱۹۹۲)، هال (۱۹۹۳)، شفیلد (۱۹۹۵) و وارویک (۱۹۹۵)، دکترای ادبیات هومودینامیک را از دانشگاه دنیسون ، اوهایو (۱۹۸۶) و کالج لافایت ، پنسیلوانیا (۱۹۹۰) و دکترای ادبیات معاصر را از دانشگاه کوئینز بلفاست (۱۹۹۴) دریافت کرده بود.
او کتاب «دستور زبان فلسفی» لودویگ ویتگنشتاین را که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد، به انگلیسی ترجمه کرد.اگرچه کنی عمیقاً به آموزههای سنتی کاتولیک علاقهمند بود و همچنان به طور محدود در مراسم عشای ربانی کاتولیک شرکت میکرد، اما صریحاً خود را یک ندانمگرا معرفی کرد.
کنی بهطور گسترده در مورد توماس آکویناس و توماسیسم مدرن نوشت . در کتاب «پنج راه » (۱۹۶۹)، و به پنج برهان سنت توماس برای اثبات خدا میپردازد. در این کتاب، او استدلال میکند که هیچ یک از برهانهایی که توماس ارائه میدهد کاملاً معتبر نیست و در عوض، به دنبال نشان دادن نقصهای این پنج برهان است.
کنی در کتاب «ایمان چیست؟» (۱۹۹۲)، به «این پرسش میپردازد که آیا باور به خدا و ایمان به جهانی الهی، یک حالت ذهنی معقول یا عقلانی است. در طول دهه ۲۰۰۰، کنی تاریخ فلسفه غرب را نوشت که در چهار بخش از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ منتشر شد؛ این چهار کتاب در سال ۲۰۱۰ با عنوان «تاریخ جدید فلسفه غرب» منتشر شدند. کنی در ۳ آگوست ۲۰۲۶، درگذشت. یادش گرامی.
۲۱۶۲۱۶
کد مطلب 2257729
-
بزرگترین مورخ فلسفه غرب در روزگار ما
-
چرا محقق داماد از سروش عذرخواهی کرد؟ / سروش: علی شریعتی همه مقدسات را زمینی کرد / جواد طباطبایی یک سطل زهر به من نوشاند
-
خبرنگاری میانجیگری بازسازی اعتماد
-
یک چرخش بزرگ در نسل های ایرانی/ افزایش خودباوری، فردگرایی، خلاقیت و جهانوطنی از نسل قدیم به نسل جدید
-
علی میرسپاسی و گذر از «افسانه ملی حقارت» و چرخه عقب ماندگی/ بازخوانی مدرنیته ایرانی / چرا باید پرسش تاریخی ایرانیان تغییر کند؟
-
چرا محقق داماد از سروش عذرخواهی کرد؟ / سروش: علی شریعتی همه مقدسات را زمینی کرد / جواد طباطبایی یک سطل زهر به من نوشاند
