سعید امیرسلیمانی در بخش سوم و پایانی گفتوگو با میز تاریخ شفاهی ایرنا به مواردی چون ساخت شهرک غزالی توسط علی حاتمی، ساخت یک فیلم سینمایی درباره جنگ تحمیلی، همکاری با اکبر عبدی و … میپردازد.
به گزارش همشهری آنلاین، سعید امیرسلیمانی هنرپیشه به میز تاریخ شفاهی ایرنا میگوید: یک روز دخترم کمند آمد و گفت آقای اکبر خواجوی یک پیشنهاد به من داده و میخواهد یک سریال(پدر سالار) بسازد. پنج شش دختر دارد و به من گفته است هر نقشی را بخواهی به تو میدهم. گفتم در یک خط قصه را برای من تعریف کن. او همین کار را کرد. گفتم نقش آن دختری را بازی کن که خانه نمیرود. گفت یعنی من با عمو کشاورز دربیفتم؟ زشت است! گفتم اگر از من مشورت میگیری آن را بازی کن، رفت و حرف مرا گوش کرد، هنوز که هنوز است آذر است، آنهای دیگر چه شدند؟ آیا هنوز هستند؟ خیر.
بعداً در ذهن علی حاتمی افتاد که یک شهرک سینمایی راه بیندازد. شما در جریان بودید؟
امیرسلیمانی: وقتی خواست شهرک را بسازد به من گفت سعید چه کار کنیم؟ گفتم نمیدانم. گفت برویم باشگاه انقلاب را ببینیم، رفتیم. یک آدم مشهور رئیس این باشگاه بود، من با او صحبت کردم که زیر باشگاه را بگیریم. بیابانی بود، گفتیم اینجا را بگیریم و دکور را بسازیم. دو نفر دکوراتور از ایتالیا آمدند آنها را سرِ زمین بردیم، وقتی زمین را نگاه کردند گفتند این جا کوه و چیزهایی است که بکگراند را لو میدهد و مربوط به این زمان نیست. تلویزیون به علی گفت ما خودمان زمین داریم بیایید این زمین را بگیرید و بسازید که برای همیشه بماند، علی قبول کرد.
من رفتم و عکسهای قدیمی را از موزه عکس و خبرگزاری پارس گرفتم، خیلی عکس دریافت کردم، تمام عکسهای لالهزار قدیم و میدان توپخانه و … را جمعآوری کردم و آوردم. اما نمیدانم چه اتفاقی افتاد که با ایتالیاییها نتوانستیم کار کنیم. علی با آقای خاکدان که بهترین دکوراتور ایران بود صحبت کرد و مسئولیت کار را به او سپرد. تلویزیون هم قبول کرد که بودجه بیاورد. فقط گفت به گونهای بسازید که ماندگار باشد. دکور ساخته شد و شد شهرک غزالی. ما گفتیم اسم آن را بگذارید شهرک علی حاتمی چرا که تمام زحمتش را علی کشید اما قبول نکردند، این شهرک را برای هزاردستان درست کردند.
در هزار دستان نقش من پدر خانم زری خوشکام همسر علی حاتمی بود که در انتهای قصه میآمد. من از علی حاتمی دو ضربه خوردم، یکی این بود که این هزاردستان آنقدر طولانی شد و بودجهاش آنقدر بالا رفت که تلویزیون گفت دیگر بس است، در نتیجه نقش من از بین رفت ولی وسط سریال یک شب علی زنگ زد و گفت فردا یک رل داری بیا گریم کن و آن را بازی کن. اما در رفاقت من با علی این نقش از بین رفت، دیگری هم در فیلم کمالالملک بود، نقش من سفیر عراق بود و دکور هم زده بودند، فیلم آنقدر زیاد شد که تمام بخش عراق منتفی شد.
شما باز هم با علی حاتمی کار کردید، مثلاً در دلشدگان؟
بله. دلشدگان یک شب ساعت یک نصفشب علی زنگ زد و گفت سعید به دادم برس! گفتم چی شده؟ گفت هرکاری میکنیم جور نمیشود که برویم خارج! داخل را کار کرده بودند و خارج را میخواستند بروند.
بوداپست مجارستان. روز پنجشنبه بود گفتم شنبه میآیم و شنبه دیگر هم پرواز میکنیم، گفت مگر میشود؟ گفتم تو چکار داری.
شنبه رفتم و گفتم چه شده؟ گفت این طور و این طور شده.
به جان کمند و سپندم تمام موانع را از جلوی پای آنها برداشتم، باید از سفارت اتریش ویزای ترانزیت میگرفتیم و از ایران به اتریش میرفتیم و از آنجا سوار هواپیما میشدیم و به بوداپست میرفتیم. برگشت هم به همین ترتیب بود، سفیر اتریش را در روز تعطیل آوردیم و برای همه بچهها ویزا گرفتم، ارز گرفتم و همه کارها را به نحوی انجام دادم که شنبه بعدی که گفته بودم پرواز کردیم، علی گفت تو بیا اینجا و مسئول کار بچهها و من باش و قبول کردم.
دو هفته آنجا بودیم که خیلی هم خوش گذشت. بوداپست جای دیدنی خوبی بود البته وین خیلی بهتر است اما بوداپست بچه وین است، هر دو خیلی قشنگند.
علی حاتمی از گروهی از بچههای تئاتری بیشتر در کارهایش استفاده میکرد از تئاتریهای معروف آن زمان از جمشید مشایخی بگیر تا خود شما و آقای فنیزاده. در یکی از کارهایش که فکر میکنم باباشمل است از یکی از چهرههای آن زمان یعنی محمدعلی فردین استفاده میکند اما بعدا دیگر از فردین استفاده نمیکند و در مابقی کارهایش سراغ بهروز وثوقی میرود. آیا این کارش دلیل خاصی داشت؟
علی حاتمی تئاتری بود و نمایشنامه مینوشت، قبل از اینکه معروف شود دو سه مورد از نمایشنامههایش را داود رشیدی و علی نصیریان و … در سنگلج اجرا کردند از جمله نمایش حسن کچل را.
شاید بتوان گفت او تنها کارگردان ایرانی است که کار موزیکال داشت. هم باباشمل اینطور بود هم حسن کچل…
آن موقع درآمد علی از شرکت تبلیغاتیاش بود. او اولین کسی بود که تبلیغ موزیکال میگذاشت، تمام کارهای تبلیغاتی و آگهیهای موزیکال که میدیدی کار علی بود. علی یک شگردی در کار موزیکال پیدا کرده بود برای همین اولین فیلم سینمایشاش حسن کچل که خیلی گرفت را درست کرد، بعد آمد و طوقی را ساخت. طوقی هم خیلی گرفت و باعث شد علی حاتمی، بشود علی حاتمی! اما علی رفت بابا شمل را ساخت. باباشمل علی را زمین زد، فیلم دیگری هم بود که یدالله شیراندامی در آن نقش اصلی را داشت. باباشمل و این فیلم فروش نداشت و علی را زمین زد طوری که علی دیگر بلند نشد تا زمانی که داستانهای مولانا را برای تلویزیون ساخت.
من با مرحوم جمشید مشایخی در سال ۱۳۸۸ یا ۱۳۸۹ مصاحبهای برای خبرگزاری ایرنا انجام دادم. مشایخی تعریف میکرد که یک روز علی حاتمی به وی گفته است که «برای اینکه نگاه خودم را نسبت به غلامرضا تختی نشان دهم میخواهم در فیلم خود این را تصویر کنم که تختی با دوبنده مشکی تختی با دوبنده سفید را ضربه فنی کرده است». اما این کار با مرگ علی حاتمی ناتمام ماند و آقای بهروز افخمی این فیام را تمام میکند. شما در این مورد چیزی شنیدهاید؟
نه در این مورد اطلاعی ندارم.
به نظر می رسد رابطه شما با علی حاتمی کمرنگ شد. چرا؟
من منزلی در بومهن داشتم که آن را فروختم، علی حاتمی داشت دلشدگان را میساخت و تهیهکننده هم خودش بود، گفت سعید به من پول قرض بده، رفیقم بود و من پول فروش منزل بومهن را به او دادم. آقای شایسته در اکران دلشدگان این پول را به من داد، با علی به مشکل برخوردیم و دیگر سراغ علی نمی رفتم و با او قهر کردم. یک روز صبح ساعت هفت و نیم بود که به من گفتند علی مرحوم شده است. به منزلش رفتم. شایسته مرا کنار کشید و گفت دیشب علی قبل از فوت به من گفت به سعید بگو مرا حلال کند، پاسخ دادم صبح که شنیدم فوت کرده است حلالش کردم.
ولی گریهام نمیگرفت، این وضعیت بود تا موقعی که تشییع جنازه شد. داخل غسالخانه رفتم، چشمم که به بدنش افتاد از گریه ترکیدم، آمدند مرا گرفتند و بیرون آوردند. خانم خوشکام میگفت سعید ول کن ولی دست خودم نبود و سه ربع ساعت زار میزدم، نمیتوانستم جلوی خودم را بگیرم، میگفتم نمیتوانم ساکت بمانم. هیچی، دوستمان را هم به خاک سپردیم و تمام.
حُسن علی و یکی از شاهکارهایش این بود که نقطه میگذاشت. خیلی از فیلمنامه نویسها مینوشتند ولی نمیتوانستند کارشان را تمام کنند. دست به دامن محمد رحمانیان میشوند و میگویند آقای رحمانیان بیا این را برای ما تمام کن، چون وی نقطه میگذارد. علی حاتمی شگردش این بود که نقطه میگذاشت و کار را تمام میکرد.
شاعرانگی علی حاتمی برگرفته از چه بود؟
قریحه و استعداد خودش بود. مطالعهاش هم خوب بود، یک چیزی بود شبیه اکبر عبدی.
شما قرار بود یک کاری را هم با اکبر عبدی انجام دهید… د.
در سریال چراغ راهنمایی بودیم که گفتم اکبر یک نقش دارم که باید بیایی و بترکانی. گفت چه نقشی؟
با آقای فریدون جیرانی نشسته بودیم، حدود ۲۰ شب در خانه ما بودیم، من طرحی را دادم که با کمک هم شروع به نوشتن آن کردیم. ۲۰ شب نوشتیم، این را باید اکبر بازی میکرد. نقش مردی که مجبور میشود لباس زنانه بپوشد، این مرد شگردش این است که زن پوش است؛ میگوید این ور دلم اوفینا اون ور دلم اوفینا! فیلم این طور شروع و این طور تمام میشود. خیلی چیز قشنگی بود به نام عموزادهها. به اکبر گفتم فقط یک چیزی به تو بگویم باید زن بشوی. گفت اَه. بماند که بعد تبدیل شد به آدم برفی.
اکبر آن زمان با استادان بود، خیلی کار کرده بود. رفته و گفته بود سعید یک چنین کاری دارد که میخواهد من در آن نقش یک زن را بازی کند، آنها هم پیشدستی کردند و دست به کار شدند و اکبر را زن کردند.
حتی تهیهکننده به من گفت آقای امیرسلیمانی چکار میکنی؟ گفتم من چنین طرحی دارم. گفتن بیا با هم بسازیم. گفتم چشم، تو هم خوشنامی.
یک دفعه کمند دخترم که سر یک فیلم بود آمد و گفت بابا اینکه شما دارید با آقای جیرانی مینویسید دارند قرارداد میبندند که کار کنند. گفتم مگر میشود؟ ما هنوز فینال آن را ننوشتیم. بگذار بنویسیم بعد کار کنند.
یک هفته گذشت و دوباره کمند آمد و گفت آقای فلانی با فلان بازیگر هم قرارداد بسته است. با آقای جیرانی قرارداد بستهاند و به او پول هم دادهاند. گفتم مگر میشود!؟
تهیهکنندهاش هم تهیهکننده فیلم کفشهای میرزا نوروز بود که خیلی مرد شریفی بود. به او زنگ زدم و گفتم شنیدم میخواهید این را بسازید؟ گفت با اجازه شما بله. گفتم من کی اجازه دادم؟ گفت آقای جیرانی میگوید آقای امیرسلیمانی اجازه داده است و اصلا رضایت امیرسلیمانی با من. گفتم شما این را بدانید تا همین الان که من با شما صحبت کردم نمیدانستم چنین چیزی حقیقت دارد. گفت والله من روحم خبر نداشت. حتی وقتی کمند این را به من گفت باور نکردم. گفت تا تو راضی نباشی بن هور هم که باشد آن را نمیسازم!
به تکاپو افتادند که رضایت مرا بگیرند. کارگردان که بود؟، خانم پوران درخشنده. من را در رودربایستی قرار دادند، آن زمان فیلمنامه ۲۰۰ هزار تومان بود گفتم قرار بود من این کار را کارگردانی و … کنم. تمام اینها را از من گرفتید، حالا ۵۰۰ هزار تومان به من بدهید تا رضایت بدهم. گفتند فیلمنامه ۲۰۰ هزار تومان است. گفتم شرط من همین است، میخواهید بدهید میخواهید ندهید.
دو جلسه دیگر با من گذاشتند. من رضایت ندادم و اهنوز قصهام را دارم و اعتقاد دارم چقدر این قصه زیباست.
شما در سینما با افراد بزرگی رفیق بودید اما فکر کنم قصه دوستی شما با اکبر عبدی متفاوت بود؟
بله. اکبر ۲۰ ساله بود و کمند هفت ساله. نمایشی بود به نام سنجابها که اکبر در آن شیر بود و کمند هم نقشی داشت. کمند یک مهمانی داد و همه به خانه ما آمدند. اکبر خیلی بامزه بود و همیشه هم میگفت اولین کار تئاتری و هنریام را با کمند شروع کردهام. بعد با اکبر رفیق شدیم و سریال و … بازی کردیم. اولین فیلم کمدی بعد از انقلاب هم جنجال بزرگ بود که اکبر یک نقش کوچکی در آن داشت و بعد هم مردی که موش شد. اکبر در مردی که موش شد رل خوبی گرفت. اکبر بود و حمید جبلی. اولین کار رسمی این دو در مردی که موش شد انجام شد. نقش اصلی این فیلم هم که با من بود، خیلی با هم کار کردیم. همیشه گفتهام و میگویم که اکبر آنقدر حرمت پیشکسوتها را داشت که من خجالت میکشیدم، خیلی آدم نازنینی بود و او یک نابغه بود.
شبی که اکبر جایزه فیلم مادر را گرفت همراه خانمش خانه ما بودند، جایزه را هم آورده بود و شب هم خانه ما ماندند. صبح که تلفن زنگ زد او گوشی را برداشت و با لهجه ترکی گفت بفرمایید. پدر خانمم که آن سوی خط بود گفت ببخشید منزل آقای امیرسلیمانی است؟ گفت بله بفرمایید، گفته بود شما؟ گفت من مستخدمشان هستم تازه آمدهام.
عین همین نقش را در فیلم بازی کرد. خانم من که فیلم را در سینما میدید از خنده غش کرد، تماشاگران مانده بودند کجای این صحنه این قدر خندهدار است.
ما در شب چله بهروز رضوی حضور داشتیم که کمند گفت بابا یک خبر بد. گفتم چه شده؟ گفت عبدی فوت کرد. گفتم دروغ میگویی. گفت از خانه سینما زنگ زده و گفتهاند. ۱۰ دقیقه بعد متوجه شدم که حقیقت دارد. از همانجا اشک ریختیم و خبر را اعلام کردیم. زمانی که پشت میکروفن اعلام کردند که اکبر فوت کرده است جمعیت که تعدادشان کم هم نبود یک صدا گفتند وای! همه این مرد را دوست داشتند. فردا با همسرم به منزلشان رفتیم. خانم اکبر تا مرا دید گفت مردی که موش شد.
باز هم گریه کردیم. علی حاتمی را دفن کردیم، اکبر را هم دفن کردیم.
شما فیلمی را در سال ۱۳۷۱ درباره اثرات روانی جنگ بر مردم ساختید که خوب دیده نشد. چه شد که این فیلم را ساختید؟
یک شب در مجلسی بودیم که شعری خوانده شد با این مضمون که دخترم من دارم میمیرم اما تو گریه نکن.
این یک خط شد برای من که پدری دارد میمیرد ولی به دخترش نصیحت میکند که گریه نکن. به محمد رحمانیان گفتم من یک چنین ایدهای دارم روی آن فکر کن. او روی این طرح فکر کرد و فیلمنامهاش را نوشت. نامش شد بگذار تا بگریم یکی دوبار آن را برای تایید فرستادم ولی ردش کردند چون فیلمنامه ما را که قبول نمیکنند! بالاخره تایید شد.
آقای منتظری مسئول سینمایی و تئاتر وزارت ارشاد بود. مقداری بودجه از او گرفتم و مقداری دیگری از شخص دیگری. خودم هم دستمزدم را گذاشتم و این فیلم را ساختم. یک شب علی حاتمی به من زنگ زد و گفت سعید همه بچههایی که در جشنواره فیلم تو را دیدهاند میگویند فیلم تو امسال فروش خوبی میکند، گفتم خدا کند.
خانم ایرن هم این فیلم را دیده بود و به خانم من گفته بود سعید در این فیلم سرمایهگذاری کرده است؟ خانم من گفته بود بله. گفته بود این فیلم فروش خوبی میکند.
همه اعتقاد داشتند که یکی از فیلمهایی که سال بعد خوب میفروشد این فیلم است.
۱۵ روز مانده به عید به من اطلاع دادند باید این فیلم را اکران کنی. گفتم هنوز برخی از بخشهای فیلم من آماده نشده است. گفتند یا فیلم را به اکران عید میرسانی یا میرود برای سال بعد.
با خود گفتم خدایا چه کار کنم؟ بالاخره فیلم را با بدبختی زیاد به اکران عید رساندیم. همان عیدی که بلیت سینما چند برابر شد و تلویزیون روزی چند فیلمفارسی میگذاشت. فیلم من و آقای کیمیایی و ساموئل خاچیکیان اکران شده بود. فیلم من چهار میلیون فروخت و فیلم هر کدام از این کارگردانها دو میلیون. اسم فیلمم را هم سانسور کردند و گفتند بگذار تا بگریم نمیشود. گفتم اگر نمیشود بگذارم چون ابر در بهاران، اگر نمیشود کز سنگ ناله خیزد و اگر باز هم نمیشود بگذارم روز وداع یاران. آنها به دومی رضایت دادند.
روی این فیلم من ضرر نکردم ولی آن اتفاقی که باید هم نیفتاد. اگر آن اتفاق میافتاد و فروش خودش را میکرد من الان فیلم پانزدهم خود را ساخته بودم.
دیگر به عنوان کارگردان سراغ سینما نرفتید؟
یکبار رفتم که همه چیز تایید و نهایی و تمام شد. نویسندهاش قرار بود فیلمنامهای را به من بدهد، با هم صحبت کرده بودیم که من دو میلیون آن را بخرم، وی اما آن را چهار میلیون فروخت. جالب است آن فیلمنامه ساخته نشد! آن قدر به من برخورد که گفتم گور پدر سینما! یک دفعه از همه چیز زده شدم تا امروز. ولی همچنان عاشق کارم هستم.
این عشق را به کمند و سپند فرزندانتان هم پیشنهاد میکنید؟ میدانم که هر دو تئاتر کار میکنند و بسیار موفق هستند. در کارهای سینمایی و تلویزیونی هم جزء کسانی هستند که نقشهای ماندگاری را بازی کردهاند. هنوز هم نقشهایشان طرفدار دارد…
خوشبختانه آنها هنوز هم بازی میکنند. کمند از هفت سالگی بازی را شروع کرد و ۱۳ ساله بود که نقش ترنج را بازی کرد. نقش اول با او بود و آقای نصیریان و خانم منصوری هم در آن تئاتر بودند. بعد در ۱۶ سالگی با بیژن امکانیان و … بازی کرد. سپس دخترکی کنار مرداب را بازی کرد که نقش اصلی را در آن داشت، سابقه زیادی دارد.
هنوز نقشش در سریال پدرسالار در اذهان باقی مانده است…
سپند هم پنج ساله بود که به سالن اصلی تئاتر شهر میآمد و ر را ی میگفت. میگفت آیه و میرفت. تا حالا هم هر دو ماندگار بودهاند.
توصیهای به آنها کردهاید؟ در کار هنر شده به آنها بگویید که این کار را بکن یا این را نکن؟
کار آنها ربطی به من ندارد. ولی این توصیهای را که میگویید داشتهام. مثلا یک روز کمند آمد و گفت آقای اکبر خواجوی یک پیشنهاد به من داده و میخواهد یک سریال(پدر سالار) بسازد. پنج شش دختر دارد و به من گفته است هر نقشی را بخواهی به تو میدهم. گفتم در یک خط قصه را برای من تعریف کن. او همین کار را کرد. گفتم نقش آن دختری را بازی کن که خانه نمیرود. گفت یعنی من با عمو کشاورز دربیفتم؟ زشت است! گفتم زشت است نکن ولی اگر از من مشورت میگیری آن را بازی کن. رفت و حرف مرا گوش کرد. هنوز که هنوز است آذر است. آنهای دیگر چه شدند؟ آیا هنوز هستند؟ خیر. ولی آذر هنوز هست. حرف مرا گوش کرد.
در پایان مصاحبه صحبتی دارید؟
حرف بسیار است و زمان کم. از این که به یاد من بودید ممنونم. من سعید امیر سلیمانی کوچک شما هستم. به قول دوست عزیزم مرحوم جمشید مشایخی من خاک پای شما هستم. به قول خانمم که میگوید شما هنرمندان را مردم بلند میکنند، شما اگر نباشید من نیستم. من قربان شما بروم.
کد خبر 1066019 منبع: ایرنا
-
حسین وخشوری درگذشت
-
دیالوگ جنجالی سریالی که از دیشب شروع شد | ببینید
-
ببینید | گریه های تلخ مادر اکبر عبدی در مراسم چهلم | جملهای زیبا روی سنگ قبر
-
خانه ام را فروختم و دادم به علی حاتمی بعد با او قهر کردم؛ ساعت هفت و نیم به من خبر دادند که…
-
مواجهه عجیب خانم بازیگر با سگ | پشت صحنه این فیلم را ببینید
-
نگاهی به بازی مریلا زارعی در سریال «کوری» | ظرافتی که در سکوت هم دیده میشود
-
آیا تصور جهانی دیگر ممکن است؟ | افسردگی بیماری رایج عصر ما
-
ساخت ساختمانی مجهز به پناهگاه و باشگاه در شرق تهران
-
آمریکا باید به شروط تفاهمنامه عمل کند | ما هیچ وقت درخواست آتش بس و مذاکره نداشتیم
-
جنگ علیه ایران انتخاب ما نبود، اما هزینهاش را میپردازیم!
-
تصمیمات جدید درباره بنزین فقط از این دو مرجع اطلاع رسانی می شود
-
جزئیات تازه از درآمدهای نفتی ایران | راه های ویژه فروش نفت ایران چیست؟
-
ایران و ترکیه یک سریال درباره فلسطین میسازند
-
دوباره باید ماسک بزنیم
-
بمب خبری در اسرائیل؛ رسوایی رابطه نامشروع نتانیاهو و سکوتی که شکست
-
نه ملوان و نه فجر؛ مقصد شوکه کننده برای علیرضا بیرانوند
-
فوری؛ چندین نفتکش با اسکورت آمریکا آماده عبور از تنگه هرمز
-
پیشنهاد استقرار بمب اتمی آمریکا در این کشور | واکنش به یک پیشنهاد خطرناک و تبدیل شدن به خط مقدم نبرد
-
پرسپولیس من و تیمم را بخرد؛ اما باید خودم سرمربی اش شوم
-
ترامپ عصبانیتش از جنگ را اینگونه خالی کرد
-
این کشور اروپایی وارد جنگ با ایران می شود؟ | اصرار بر رویکرد مداخلهجویانه در تنگه هرمز
-
یک پایگاه آمریکایی منهدم شد و از دست رفت | ناوگان ارتش به ۲۲۰۰ مایل دورتر از منطقه عملیات منتقل شد
-
نفتکش تحت اسکورت آمریکا برای عبور از تنگه هرمز انصراف داد+ تصویر
-
هواداران پرسپولیس تیم را به اورونوف نباید بفروشند! | فقط به یک دلیل سه امتیاز دربی را نگرفتیم
-
آقای بازیگر آواز سوزناک بختیاریها را در تلویزیون خواند | ببینید
-
پارسا پیروزفر و النازشاکردوست را در این صحنه عاشقانه ببنید
-
دیالوگ جنجالی سریالی که از دیشب شروع شد | ببینید